شمارهٔ ۱۳۵۹
هرگز نکنی به ما نگاهیدادی ندهی به دادخواهی
تو برده به هر کرشمه جانیما سوخته عالمی به آهی
جز علّتِ دوستی ندارمدر گردنِ من چنین گناهی
الّا غمِ تو دگر مرادیالّا درِ تو دگر پناهی
خورشیدِ رخِ ترا چه گونهتشبیه کند کسی به ماهی
خورشید خجل شود اگر تودزدیده در او کنی نگاهی
دستِ تو و گردنِ نزاریحیف است به هر سری کلاهی