گنج

شمارهٔ ۱۳۳۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نی۱۰ بیت
به دل زمن بحلی گر به جان طمع نکنیولی اگر تو توی جان و دل ز بُن بکنی
ترا نخست دل آرامِ خود گمان بردمیقین چو می نگرم خود هلاکِ جانِ منی
به طیره می روی ار بی وفات میخوانمچرا چنین ز حدیثِ درست می شکنی
یکی نصیحت یارانه بشنوی از منبه حسن غرّه نباشی گر اعتماد کنی
دگر به خانقهِ صوفیان مرو به سماعکه بس نماند که بنیاد زهد بر فکنی
اگر چه راحت جانی و نور دیده ولیکبه یک حساب عذاب دلی و رنج تنی
که راست چون تو پری زاده ای ولیک دریغکه همنشین گروهی بتر ز اهرمنی
دگر تحمل هجران نمی توانم کردز ناتوانی و بیچارگی و ممتحنی
نزاریا پس دیوار عاقبت بنشینبر آن قرار که دیگر در بلا نزنی
نگفتمت که مده دل به خوب رویان بیشاگر چنان که نه در قصد جان خویشتنی