گنج

شمارهٔ ۱۳۲۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: نی۱۰ بیت
مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنیمن توام هیچ نمی‌دانم اگر خود تو منی
شرطِ اخلاص چنان است ز مبدایِ وجودکه نه من بر تو گزینم نه تو بر من شکنی
وقت وقتی چه شود گر به سرِ ما گذریسایه ی سرو روان بر سرِ خاکی فکنی
به نسیمی ز تو خشنودم اگر بفرستیدلِ غمگینِ چو من سوخته‌ ای شاد کنی
نیفه ی نافه ی پر چینِ عرق‌چین تو شدرشکِ ترکان ختایی و بتانِ ختنی
لب و دندانِ ترا من به چه تشبیه کنمحقه ی لعل درو رشتهء دُرِّ عَدَنی
از نکو رویی و شیرینی و خوبی و کشیشهره ی شهری و انگشت کشِ مرد و زنی
در جفا کاری و عاشق کشی و بی‌دادیآفتِ جانی و دردِ دلی و رنجِ تنی
این همه هست که می‌گویم و زین هیچ نییهر چه هستی چه کنم جانی و جانانِ منی
تا نزاری لبِ شیرینِ تو بوسید افکندشور در عرصه ی آفاق به شیرین سخنی