شمارهٔ ۱۳۲۱
پیریست مرا چو نو جوانیدر عالمِ عشق مهربانی
از غایتِ شوق هر زمانیاز جانبِ دوست ترجمانی
چون بر گویم که کیست آریماییم و محبتِ فلانی
کس نشناسد فلانِ ما رانابرده ز ما به او نشانی
او ساکنِ خلوتِ خراباتماییم و سری و آستانی
ما سَتر به پیش برگرفتیمتا کس نبرد به ما گمانی
خود پُر شده بود تا بدیدیماز سَترِ صلاحِ ما جهانی
آری چه کنیم بر نزاریناگاه برفت امتحانی
بر شارعِ چارسویِ عشقمخلقی به نظاره هر زمانی
از قصه ی ما چو باز دیدیجایی نه که نیست داستانی