گنج

شمارهٔ ۱۳۲۰

مردم ز عشق رویت رحمی کن ار توانیجان بخش مرده‌ای را زان آبِ زندگانی
از چشمه حیاتت گر قطره‌ای بنوشمایمن شوم ز مردن چون خضر جاودانی
عیسی به معجزِ دم می‌کرد مرده زندهتو گر قیاس گیری در خاصیت همانی
تو مریم حیاتی گر معجزات خواهیصد مرده در زمانی از لب به جان رسانی
وصلت ز پای جانم بندی نمی‌گشایدیک ره بگیر دستم چندم به سر دوانی
شست جفا گشادی کردی نشانه گاهمبه زین نشانه‌ای کن تا کی ز بی‌نشانی
هستم سگی ز کویت جز دامنت نگیرماز پیش اگر برانی وز پس اگر بخوانی
چون آستین ببوسد دستت برایِ بویتگر دامن از نزاری صد ره فرو فشانی