شمارهٔ ۱۳۰۷
وقت نثار کردن ماییم و نیم جانینقدی چنین چه ارزد در حضرتِ چنانی
الجامشیِ شاهی بس مختصر نمایدالحق چه عذرخواهم اینجا به نیم جانی
الا همین که گویم از ما و خدمتِ ماچیزی نیاید آخر شاهی و پاسپانی
امری اگر نباشد مطلق چگونه باشدتزیین آفتابی ترکیبِ آسمانی
پس بی نشانِ اول یعنی جنودِ فطرتنه بد دلی توان بود اینجا نه پهلوانی
کی بر قرار ماند گر صنعِ او نخواهدآرامشِ زمینی یا جنبشِ زمانی
بلبل صفت نیارد در عشقِ گل نوازدهر کو نشد به دستان هر لحظه داستانی
از خویشتن برون شو تا خانه او بگیردزیرا چو او نیابی شایسته میهمانی
گنجینه ی نزاری بر نقدِ قلب و جان بیندر هر سفینه بحری در هر جریده کانی
دیگر به خود نبینی دیگر ز خود نگوییگر هیچ بازیابی از سِرِ او نشانی