گنج

شمارهٔ ۱۲۹

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: البرخاست۱۳ بیت
باد از طرفِ شمال برخاستمعشوقه مشک خال برخاست
آشفته سهیلِ نیم خوابشناگه ز خمِ هلال برخاست
باز آرزویِ صبوح کردشبازش هوسِ زلال برخاست
از سینه عودِ سوزناکشفریاد زگوش مال برخاست
بیتی دو سه در بدیههء فکرز آن طبعِ شکر مقال برخاست
باد از رخِ گل نقاب برداشتبلبل ز پیِ وصال برخاست
پیرامن آب سبزه بنشستاز طرفِ چمن نهال برخاست
خرّم تنِ آن که از پیِ عشقبا صبحِ خجسته فال برخاست
چندین شر و شور اهلِ دل رااز فتنهء جاه و مال برخاست
سوداست همه جهان و سودااز وسوسهء خیال برخاست
در دستِ هوا زبون نزارینتوان زِ سرِ محال برخاست
زاهد که به پایِ چنگ بنشستاز معرضِ احتمال برخاست
آنجا که اسیرِ عشق بنشستسلطان به صفِ نعال برخاست