گنج

شمارهٔ ۱۲۸

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: البرخاست۱۲ بیت
آوازه آن جمال برخاستما را طمعِ محال برخاست
از حسنِ جمال او خبر شدجانم ز پیِ وصال برخاست
در دیده خیالِ وصل بنشستسودا همه زین خیال برخاست
بنمود جمال و باز پوشیدتا این همه قیل و قال برخاست
غوغایِ قیامتی دگرباراز حاسدِ بد سگال برخاست
ای دوست درآ و فارغم کنکز خویشتنم ملال برخاست
عمرم ز بس انتظار بگذشتصبرم ز بس احتمال برخاست
عشق آمد و رستخیز حیرتاز عقل شکسته حال برخاست
پندار نزار یا قیامتپیش از تو به چند سال برخاست
مردانه ز پیشِ خویش برخیزاینک حُجُب از جمال برخاست
هرگز نرسد به هیچ مقصدهر کز قدمِ رجال برخاست
در بادیهء امید بایدتشنه ز لبِ زلال برخاست