گنج

شمارهٔ ۱۲۷۹

فرتوت عشق را نگریزد ز بی دلیای یار بد مگوی تو باری که عاقلی
عیبت نمی کنم که ز مبدای کن فکاندانسته ام که در چه مقامات مشکلی
غیر تو هیچ نیست حجابی که بگذریدانی که بعد قطع سفر در چه منزلی
صبرم نداشت طاقت حسن جمال اوآری که بر خلاف محقی است مبطلی
بر ما چه اعتراض که مستیم و عاشقیمطعنه مزن که سینه ی مجروح می خلی
گر هست از محبت آل علی اثربر خوان ز روزنامه ی عرفان سینجلی
این جا کسی دگر نرسد جز موحدیکورا بود محبت ذریت علی
آری نزاریا تو و آن فرخ آستانکاقبال بر درش بنشیند به مقبلی