گنج

شمارهٔ ۱۲۳۳

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ری۸ بیت
ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوریبُغناق برگیر و بنه بر سر کلاه کافری
بر دوش زلفت چون زره بگشاده از ابرو گرهبرده ز هفت اختر فره بسته قبایِ ششتری
بار و برت سیب و عنب نوشینْ دهان تریاکْ لبوز غمزه و لب ای عجب هم جان و هم دل می‌بری
با چشمِ تنگت چون دهن گفتم بترس ای پر فتنکز چشمِ خون‌افشانِ من هم عاقبت زخمی خوری
گفتا که هان ای دل‌شده بی‌حاصلی حاصل شدهخاک از دو چشمت گل شده کاری نداری ننگری
تلخ از لبِ شیرین سخن ناواجب است ای سروبنتمکینِ درویشان بکن منگر به ایشان سرسری
دشمن‌صفت با دوستان بد می‌کنی نیکوست آنسروی بتا یا بوستان ترکی نگارا یا پری
هم زاهدو هم زاهدی زان شد نزاری منزویآیا چه شیرین شاهدی یا رب چه چابک‌منظری