گنج

شمارهٔ ۱۲۳۲

چرا به جانبِ یاران نمی‌کند نظریبه دوستان ننمایی ز دوستی اثری
به رقعه‌ ای چه بود گر مرا عزیز کنیاگر به رسمِ عیادت نمی‌کند گذری
نه محرمی که پیامی بدان طرف آردنه قاصدی که از آن جانبم دهد خبری
ضرورت است که با آدمی سخن گفتنخدای راست نیاورد بی پیام‌بری
مگر حدیث کنارِ تو با صبا گویمکه در میان نتوانم نهاد با دگری
از آن به چشمِ تو دادم دلی به لب جانیکزین مگر نظری بخشیم از آن شکری
قضا چه دفع نهد یا قدر چه منع کنداگر عنایتِ تو ملتفت شود قدری
به نیم‌جان چه تکلّف کند نزاریِ زارولیک رد نکنند از فقیر ماحضری
به پایْ‌مردیِ لطفِ تو واثقم حالیوگرنه دست نیالودمی به مختصری