گنج

شمارهٔ ۱۲۲۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ری۱۱ بیت
سواره هر چه به نظّاره گاه برگذریبه یک کرشمه چه باشد که باز پس نگری
رقیب خود ز تو خالی نمی شود یک دمچنین یکی شده باهم که دید دیو و پری
به دستِ باد غباری فرست از آن خاکیکه بی دریغ به نعل سمند می سپری
عتاب و ناز به میزانِ عدل بر ما سنجسرش به ظلم گراید اگر ز حد ببری
مقابل تو سزد ز امّهات و از آباکه کس دگر نکند دعویِ پدر پسری
ز بی وفایی و بعد عهدی و جفا کاریبه نام و ننگ ز دونان سزد که برگذری
قبول کن که نصیحت به فال میمون استتو خود مبارک رویی و نیک بخت اثری
می است مونس من در غمِ فراق تو میولی نمی کند البتّه ترک پرده دری
نزاریا به ملامت گر التفات مکنخوش است مستی و دیوانگی و بی خبری
فسرده را اگرش بر خیال می گذردکه ترک شیفته کاری کنی چو می نخوری
ترا شراب زخم خانه ی الست دهنداز آن که مستی شوریده کار و خیره سری