شمارهٔ ۱۲۱۱
آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناریباز بر گردن من زلف تو پیچیده چو ماری
گر به گل زار وصالم نبود راه چه بودیکز صبا یافتمی بویِ عرق چین تو باری
بر درت گر نگذارند که چون حلقه بپایمچه شود بر سر کویت بنشینم چو غباری
دردِ شیرین نبود بی سببِ شور رقیباندامنِ گل نبود بی ضرر زحمت خاری
توبه بر دستِ نگارین تو خواهم که کنم منگر به دست چو منی بازفتد چون تو نگاری
عشق اگر در سرِ کار تو کند دین و دلِ منگو بکن بهر خدا را به ازینم سر و کاری
زر و زیور که در آویخته ای می نگذاردکه به گوشِ تو درآید سحری ناله ی زاری
زاریِ زارِ نزاری بشنو مرحمتی کنوین قدر بس که برآید به زبانِ تو نزاری