گنج

شمارهٔ ۱۲۱۰

یار مرا وعده داد بوس و کناریباز ز من کرد در میانه کناری
از دو کنارم نداد دست ‌میانیگفت هنوز از میان بدار کناری
هر چه برآریم از میانِ تو جانابحر کنارم شود سفینه گذاری
دولتِ آن کس که می خورد به تنعّمبر ز میان و کنارِ چون تو نگاری
چند ملامت کنند مدّعیانمنیست گزیرم به هیچ حال ز یاری
رفته‌ام و بارها نیافته‌ام باردیده‌ام این بارها معاینه باری
دل نه و از یار هیچ یاوریی نهنه ره ‌و رویی نه دیده نه سر و کاری
جای دلم خود مزلزل است و پریشانکاش مرا مسکنی بدی و قراری
قید شدی در کمندِ عشق نزاریتا چه کنند از چو تو نزار شکاری
گر نه چنین بودییی چو ذرّه هواییکی بدییی بی‌ثبات هم چو نزاری