شمارهٔ ۱۱۸۱
دو سه روز است که دیدار به ما ننمودیمرحبا شاد رسیدی و کرم فرمودی
چه خطا رفت چه کردیم چه گفتیم چراسر گرانی به سرت کز چه غبارآلودی
چون بجستی که دگر باز نجُستی ما رابه چه مشغول شدی با که به خلوت بودی
درِ زندانم از آن شب که تو رفتی بستهستتا به امروز که بازآمدی و بگشودی
کس نگفتهست که مردهست فلان یا زندهستهم عفاالله که بر بیکسی ام بخشودی
هر که مقبولِ ایازست غلامی کردنپیشِ او به بود از سلطنتِ محمودی
تو مکن قصد نزاری که به پایت ریزدجان به دستِ خود اگر طالب این مقصودی