شمارهٔ ۱۱۸۲
وفا نکردی و از دوستی بگردیدیصلاحِ خویش مگر شیوه ی دگر دیدی
زمانه داد بسی روزگار هجرانمتو چون زمانه مگر چشم تیره در دیدی
مگر زمانه خلافِ منت نمود به خوابکه طرفه خوابی شیرینتر از شکر دیدی
کنون تُرُش منشین چون به عرض گه رفتیمتاعِ نازک و بازارِ تیز و تر دیدی
چو دست داد به من در وفا چه گفت ای دلبه چشم تجربه باری قدم بگردیدی
نزاریا نه ترا گفتهام که از خوبانوفا و عهد نبینی بگو اگر دیدی
نگفتمت تو نزاری نزاریا زنهارکه با قوی نکنی دست در کمر دیدی