شمارهٔ ۱۱۷۴
اگر زمام ارادت به دست ما بودیوجود معتکف حضرت شما بودی
برآمدی رمقی کر حیات من باقیستاگر نه بوی تو در جنبش صبا بودی
وگر رقیب فضولی نمی شدی مانعز آستان تو کی روی من جدا بودی
مرا فراق نکشتی گرم شکیب استیتو را نظیر نبودی گرت وفا بودی
ز من حدیث نگویی و یاد من نکنیمن ار چنان که چنین کردمی روا بودی
ثبات عهد نباشد چه سود حسن و جمالدریغ اگر چو تویی را قدم به جا بودی
چنین که دست برآورده ای به بد عهدیاگر ز من اثری دیده ای سزا بودی
فریب میدهدم هم به عذر ها لکننکوستی اگرت دل به حا ما بودی
به هر صفت که بود هم نگه توانی داشتدل نزاری مسکین گرت رضا بودی