گنج

شمارهٔ ۱۱۷۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ندی۷ بیت
رسید جان به لبم از بس آرزومندیهنوز وقت نیامد که باز پیوندی
به حالِ بنده که از دست می‌رود کارممگر نظر کنی از غایتِ خداوندی
غریب کشتن و آزارِ دوستان جستنتوقّع آن که ترحّم کنی و نپسندی
ترا رسد به لبی از نبات شیرین‌تراگر از آن دهن تنگ‌تر بر شکرخندی
نداشتی ز خدا و ز خلق شرم و حیاکه دل ز جان من مُست‌مند برکندی
به جان مضایقتی نیست چون درافتادمتو هم مبالغتی کن اگر درین بندی
غمم نخوردی و گفتی نزاری آنِ من استهزار بار چنینم به خون درافکندی