گنج

شمارهٔ ۱۱۶۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ندی۷ بیت
رسید جان به دهانم ز آرزومندیمقام مرحمت است این نه موضعِ تندی
سزا منم به عقوبت گناه کار منمزبانِ بی‌گنهت را به هرزه می‌بندی
اگر به خون‌ِ منت رغبتی‌ست بسم‌اللهمرا چه به‌ ز متاعی که آن تو بپسندی
دگر جواب سلامم نمی‌دهی شایدرضا رضایِ تو مخدومی و خداوندی
ولی به خلعتِ دشنام لطف کن باریکه از عتابِ توم حاصل است خرسندی
نظر ز کارِ من دل شکسته باز مگیربود که در سرت افتد که باز پیوندی
به هر دو دیده کند بندگیِ خاکِ درتنزاریی که پدر را نکرد فرزندی