گنج

شمارهٔ ۱۱۶۶

دوش آمدی و خرمن ما آتشی زدیام‌شب بیا و باز رهان بازم از خودی
خالی کنیم خانه ز بهرِ نزولِ دوستلابد برون شود همه چون تو درآمدی
عشقِ تو آمد و رگِ مجنون فروگذشتاین‌جا چه جای عاقلی و جایِ بخردی
لیلی و یک کرشمه و سد طعنه ی حسودماییم و هیچ چون همه یک بار بستدی
دل در غمِ تو بستم و نگشاد از تو هیچمهرِ تو برگرفتم و در خونِ من شدی
آری نزاریا تو همه نیک بین نه بدور عاشقی نُطُق مزن از نیکی و بدی