گنج

شمارهٔ ۱۱۱۵

روی زیبا به تو گفتم که میارای میارایفتنه بر فتنه منه حُسن میفزای میفزای
روزگاری‌ست که بر کشته‌ی هجران نگذشتیرحم کن بر من بی‌چاره ببخشای ببخشای
در گشاده‌ست و من استاده به خدمت مترصّدلطف کن یک نفس از بام فرود آی فرود آی
باده پیمای که پیمانه ی پیمان‌شکنِ عمرپر شود زود بیا باد مپیمای مپیمای
گفته‌ای طاقتم از دستِ نزاری برسیده ا‌ستالله الله، دگر این لطف مفرمای مفرمای