شمارهٔ ۱۱۰۶
سگالی هست ما را در میانهکه میباید شدن با او روانه
میانِ ما و او چیزی نماندهستمگر ماییِ ما دام است و دانه
به جز اویی که هستِ اوست مطلقدگرها جمله افسون وفسانه
مقلّد میکند دعوی که هستمزغالی و مقصر آن یگانه
ولی ممکن بود هرگز که خفاشورای سدره سازد آشیانه
زهی ناممکن آخر در غدیریکجا گنجد محیط بیکرانه
بتر از بتپرستی خودپرستیدرافتاده به دورانِ زمانه
بود کز بتپرستی باز آیندکنند از دیر رخ در کعبه خانه
چو غل باشد که در گردن بماندوبالِ خودپرستی جاودانه
نزاری با سخندان دارد این رمزنه با نادان که گوید احمقانه