گنج

شمارهٔ ۱۱۰۴

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه: انه۱۸ بیت
میان من و دوست چون شد یگانهنماند به جز دوست کس در میانه
چو با دوست افتاد کار از دو جانبدویی جمله معدوم شد در یگانه
چو بیرون از او نیست از خود چه لافیدگر هرچه گویی چه باشد فسانه
چرا کرده‌اند از مبادیِ فطرتجنودِ محبت به دنیا روانه
از آن تا شود معرفت حاصل این جابه تخصیص با دوستان دوستانه
مدار محبت ندارد تعلقبه آغاز و انجام دور زمانه
نیی لایق صدرِ سلطان همین بسکه باشی ملازم بر آن آستانه
اگر جا دهندت همین است جنّتچه می‌خواهی ای یار چند از بهانه
تو با ساز ساز ار زمانه نسازدگهی عاقلانه گهی عاشقانه
چرا کرد باید ادا پیش آن کسکه باز از ترینه نداند ترانه
بیا ساقیا با میان آر جامیچه مانده‌ست از باقیات شبانه
چه ما را مهیاست اسباب فرداشراب است و حورست و قیلوله خانه
روا نیست‌ام روز بی‌کار بودنکه فردای دنیا بود بی‌کرانه
بیا با تو تا بی‌تکلف بگویمحدیثی ز روی صفا صوفیانه
اگر طالب وقت باشی از آن بهکه بر وعده ایی دل نهی مهلتانه
نزاری ندارد به عقل انتسابیحدیثش از آن است دیوانگانه
ولی مرغِ تسلیمِ ما از بدایتگرفته نشیمن بر این آشیانه
از آن مبتلا می‌شود هر زمانیکه مرغی‌ست خو کرده بر دام و دانه