گنج

شمارهٔ ۱۱۰۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انه۸ بیت
تا قدم در ره مردان ننهی مردانهلافِ مردی مزن ای خواجهٔ نافرزانه
در حریمِ حرمِ عشق ترا ره ندهندتا که از خویش به کلّی نشوی بیگانه
خویشتن بین بنبیند به جز از خود کس رابه کسی بین نه به خود تا نبود افسانه
عقل آن‌جا چه کند چون نتواند ره بردمرد باید که بود شیفته و دیوانه
قبله از راه حقیقت نکند جز رخ دوستکعبه سازد ز سر صدق درِ می‌خانه
بسته ی توبه و پیمان مجازی نشودجان نهد از کف و از کف ننهد پیمانه
سرّ اسرار چو شمع است از او نور نیافتهر که بر شمع نشد سوخته چون پروانه
چون نزاری اگر از دامِ بلا برگذرینبود در سرت از حرص هوایِ دانه