شمارهٔ ۱۱۰۲
غریبا گر خبر داری ز خانهفرود آی و مکن چندین بهانه
اگر دنیا فرو ریزند از هممحبت بر سر آید از میانه
مکن روزِ قیامت عرض بر منکه من مستم ز معراج شبانه
اگرچه دیده دید و گوش بشنیدچو ستر آمد همه هست و زبان نه
به وحدت از همه اکوان برون شوکه در کثرت یکی باشد نشانه
ترا با این و آن کاری نباشدهم او باشد جز او نبود یگانه
اگر دنیی و عقبی بر هم افتدمرا کاری به این نه و به آن نه
چو حکم او زمانی تا زمان استندارم اعتمادی بر زمانه
چه میگویم زمان چه و مکان چهتویی و بس زمان نه و مکان نه
درون پوست باید بود تنوارکه تا رنگی برآرد ناردانه
وصیّت میکنم این نکته بشنوحدیثی از نزاری دوستانه
اگر تو هیچ باشی او بود نیزچه میخواهی دگر چندین بهانه