شمارهٔ ۱۰۹۱
به پای عشق درافتادهام دگربارهعنان به دستِ بلا دادهام دگرباره
درِ ملامت اگر عاقلید مردم راخبر کنید که بگشادهام دگرباره
هزار بار چو شوریدگان منادی عشقبه گرد شهر فرستادهام دگرباره
رواست گر ز پسم سرزنش کنند که بازبه پیش عقل دراستادهام دگرباره
به آب چشم نزاری خلاص نتوان یافتز آتشی که درافتادهام دگرباره