گنج

شمارهٔ ۱۰۸۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نده۱۱ بیت
مسیح اگر به نفس کرد مرده‌ای زندهبیا که مرده به می زنده می کند بنده
غلام همّت دهقان و دست و بیل وی‌امکه شاخِ رز بنشانده‌ست و بیخ غم کنده
مرا چه غم که ملامت کنند مدعیانمحیط کی به دهان سگان شود گنده
گذشته فایده برد از گذشته راست چنانکرسد نصیبهٔ آینده هم به آینده
بیار تا تو چه داری به نقد و کیسهٔ نقدبه نقدِ وقت نگه‌دار زر پاینده
مشو به طاعت بی‌طوعِ خویشتن مغرورکه بر عبادتِ ما می‌کند قضا خنده
مگر عنایت حق دست گیرِ ما باشدبه یمن طالع میمون و بختِ فرخنده
برونِ زرق فروشان به ازرقِ تزویرمزیّن است و درونشان به حشو آگنده
ز بیمِ آتشِ دوزخ ز آب بر مشکنبهادری نکند لشکریِّ ترسنده
شراب خواره چه ماند به ظالمی که چو سیلبه یک مصادره سد خان و مان برافکنده
غنیمت است به جان جرعه‌ای و تا یابیبخر نزاری، مشنو که نیست ارزنده