شمارهٔ ۱۰۸۲
یار می باید که باشد چست و چالاک آمدهآری آری این بیان در عین لولاک آمده
میتواند شد به معراج حقیقی چون نبیهر که را این معرفت در تحت ادراک آمده
بر جناح شوق اگر بنشاندت جبریل عشقخویش را بیخویشتن بینی بر افلاک آمده
بر عرض هرگز نخواهد خویشتن را عرضه کردهر که از مبدای فطرت جوهرش پاک آمده
نور حق آلوده کی گردد به ادناسِ جهولفعلِ جسم از آب و باد و آتش و خاک آمده
جام در ده ساقیا جامی که نزد اهل دل دادزهرِ قاتل وقتِ استعمال تریاک آمده
عشق هر جا خانه گیرد عقل را بر در زندصیدِ مسکین چون بود در قیدِ فتراک آمده
هر دو عالم چون بود در جنب قدر یک جهتهم چو پیشِ بادِ صرصر خاک و خاشاک آمده
بارها آید سروش و رازها آرد به منوز نزاری گر قسم خواهند حقّاک آمده