گنج

شمارهٔ ۱۰۸۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارامده۱۳ بیت
دوش بازم قاصدی از حضرت یار آمدهنی غلط کردم کدامین دوش هم‌وار آمده
مملکت بخشیم و مملوکیم و در رتبت به مااز ملایک دم به دم الهامِ بسیار آمده
تا ز خود بیرون نیایی ره نیابی در جرمکی خرد در منزلِ عشّاق هشیار آمده
عشق ما بازی نباشد عزم سربازی مکنیار می باید که باشد چست و عیار آمده
قطعِ جان خوش کرده‌ام زآن شب که دیدم روی دوستسر برای این چنین روزی مرا کار آمده
از خیال نرگس چشمان مستش تا به روزنوک مژگان هر شبم در دیده مسمار آمده
نیست در مصر قبولی دل عزیزی هم چو اوهر چه یوسف نیست زان در چشمِ من خوار آمده
کاشکی تانستمی گفتن که این درد از کجاستوز که و کی باز در جانم پدیدار آمده
برگ‌ها در باغ وحدت بر درختِ امتحانهر یکی در عشق حلّاجی‌ست بر دار آمده
عاشقم عاشق به آواز بلند ای دوستانباش گو کوته نظر بر من به انکار آمده
من ز خود اقرار دارم حاجتِ انکار نیستجملهٔ اعضای من بر من به اقرار آمده
رفته بودم زین جهان بر بوی او باز آمدمهم چو بلبل کز برای گل به گل زار آمده
پای بندم گر نزاری بود در بازار عشقاین زمان هستم ازو یک‌باره بیزار آمده