گنج

شمارهٔ ۱۰۵۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابشنو۹ بیت
آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنوسخنی چند از این بی دلِ شیدا بشنو
سر چه می پیچی و گردن چه کشی از تسلیمطرفه پندی دهمت بی غرض از ما بشنو
گوش بگشای ولی چشم ز نادیده ببندهر چه ز آن جا به تو گویند از این جا بشنو
تا نگویند ندانی و چو گفتند خموشحرف سربسته به الفاظ معمّا بشنو
یک زمانی برِ ما آی و علی رغمِ رقیباگرت هست حدیثی دو سه پروا بشنو
زان مفرّح که ز یاقوتِ لبت ساخته انددل بیمارِ مرا هست مداوا بشنو
چشم دارم که مرا دل دهی و گوش کنیزاریِ زار مرا بهرِ خدا را بشنو
گر چه از دستِ من ای دوست فراغت دارینکته ای هست ازین عاشقِ تنها بشنو
ناله ی مرغ که شب گیر به گوش تو رسدهمه پیغام نزاری ست نگارا بشنو