گنج

شمارهٔ ۱۰۴۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اریتو۱۰ بیت
دریغ آن همه امّیدِ من به یاریِ تودریغ آن همه اخلاص و دوستاری تو
کجا شد آن همه پیوند و مهربانی‌هاکجا شد آن همه سوگند و جان‌سپاری تو
همان نیی که شبان در فراقِ من تا روزبه آسمان برسیدی خروش و زاری تو
همان نیی که جهانی به رشک ما بودندهم از محبّت من هم ز دوست‌داریِ تو
غریب نیست جنون از دلِ فضولیِ منشگفت نیست فریب از زبانِ جاری تو
عزیز بودم چون نورِ دیده در همه چشمچو خاکِ ره شدم اکنون به سعیِ خواریِ تو
جزایِ خدمتِ من بود و شرطِ عهد و وفاخدایِ تو بدهادم ز حق‌گزاری تو
مرا ز رویِ تو باری بسی خجالت‌هاستنه از گناهِ خود امّا ز شرم‌ساریِ تو
روا بود که برون آورم دل از سینهبه پیش سگ فکنم از ستیزه‌کاری تو
وگر حدیث کنم خود دلت به درد آیدکه در چه غصّه جگر می‌خورد نزاریِ تو