شمارهٔ ۱۰۴۳
ای به تو آرزویِ من بیشتر از جفایِ توسر برود ولی ز سر کم نشود هوایِ تو
دشمن و دوست گو بکن هر غرضی که ممکن استجور همه جهانیان من بکشم برای تو
باقیِ عمر بر درت سر بنهم به بندگینا کسم ار نُطُق زنم مختلفِ رضایِ تو
مونسِ من خیالِ تو دولتِ من وصالِ توقبلۀ من جمالِ تو کعبۀ من سرایِ تو
از درِ تو کجا روم آری اگر ترا کسیهست به جای من مرا نیست کسی به جایِ تو
بر سرِ آب و آتشم از دل و دیده رحم کنبادِ نفاق در سرم نیست به خاکِ پایِ تو
ظاهر اگر نمیکنی میل به دوستیِ منروشنیی به خاطرم میرسد از صفایِ تو
دست به دوستی زدم از تو مدد به همّتیحاجتِ من برآید از معجزۀ دعایِ تو
گفت نزاریا بکش بارِ جفا که عاقبتشاخ امید بر دهد از اثرِ وفایِ تو