گنج

شمارهٔ ۱۰۴۰

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ینتو۹ بیت
بادِ صبا بر گرفت بویِ عرق چینِ تونافۀ مشکِ تتار نیفۀ پرچینِ تو
کاش که من باد می تا چو صبا هر سحرراه گذر یابمی بر سرِ بالین تو
بادِ صبا نرم‌نرم گه‌گه از آن می‌وزدتا ننشیند غبار بر گلِ نسرین تو
غیرتِ سرو و سمن قامت و سیمای تورشکِ ختا و ختن نافۀ مشکینِ تو
صفحه رویم شود از قطراتِ مژهراست مرّصع چنانک خوشۀ پروینِ تو
آفتِ عقل است و هوش غمزۀ خون ریزِ توراحت جان است و دل لعلِ دُر آگین تو
بس که نویسند باز تجربه را عاشقاناز ورقِ روزگار مهرِ من و کینِ تو
عاقبت از شورِ من هیچ نشد حاصلینیست نصیبم مگر از لبِ شیرینِ تو
خونِ نزاری مریز تا به کی آخر ستیزگرچه انصاف و داد نیست در آیینِ تو