گنج

شمارهٔ ۱۰۱۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ن۱۲ بیت
اگر ز دوستی اوست خلق دشمن منرواست گو همه عالم مباش جز دشمن
مواصلت نشود منقطع به خوف و خطرمخالفت نکند معتقد به سرّ و علن
نشان دوستی دوستان صادق چیستفدای حضرت جانان شدن به جان و به تن
اگر بدین که من آزادم از صلاح و فسادستون عرش بخواهد شکست گو بشکن
چه کرده ام که بزاری اهل معنی نیستفکنده ام همه اغلال صورت از گردن
نه مشرکم همه از لاشریک له زنهاربُد او یگانه و آن گه من و تو و تو و من
بدان که فایده از خویشتن شناسی چیستهمین که تو همه هیچی و هیچ لاف مزن
وصول وحدت و کثرت به هم معاذاللهمن و تو شرک بود در برابر ذوالمن
تو هیچ منمای از خود که زیرکان دانندکه گنج را نبود جز به کنج ها مسکن
ضمیر من نه محل نتایج سوداستکه دختری ست چو مریم به روح آبستن
سفینه های نزاری کدام بحر عمیقمرصّعات جواهر کدام دُرِّ عَدَن
غلام همت آنم که از کفی خاشاککم است در نظر رغبتش زمین و زمن