شمارهٔ ۱۰۱۲
ماه من ای سرو سیم اندام مناز دهانت کی برآید کام من
رحم کن ای زندگانی رحم کنبر دل بی صبر بی آرام من
تا به شیرینی برآمد نام توتلخ شد فرهاد وار ایام من
هر چه دیدم سرو قدت می فتدلرزه هم چون بید بر اندام من
بت پرستی گرچه در اسلام نیستشهره شد در بت پرستی نام من
عضو عضو یار من هریک بتیستوای من بر من زین همه اصنام من
من اگر چه صید او گشتم ولیکاو عجب مرغیست اندر دام من
گو مباش از ملک صبحم تا به شامروی و موی اوست صبح و شام من
قبله ی جان نزاری روی اوستمن خم عشاقم و او جام من