شمارهٔ ۱۰۱
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اخت۷ بیت
دوش برقع ز روی باز انداختگفت باید مرا به من بشناخت
در خودی خودت بباید سوختبا مراد منت بباید ساخت
تا درو جان جان نزول کندخانه باید ز خویشتن پرداخت
سر تسلیم پیش گیر چو چنگمتغیر مشو ز ضربِ نواخت
ایمنش کرد و فارغ از دوزخآتش عشق هر که را بنواخت
نکند اعتراض بر مجنونهر که با عاقلان کند انداخت
چون نزاری پیاده شو ز وجودتا توانی بر آفرینش تاخت