شمارهٔ ۱۵
ای نمودی از وجودت بود مندرد تو سرمایهٔ بهبود من
در ز فیض خود به رخ بگشادیَمهر چه را لایق بدیدی دادیَم
از درت چون ساختم ساز سفرکردم از آنجا چو آغاز سفر
زاد راه و توشه و سرمایهامهم تو خود دادی به قدر پایهام
گر در این سودا زیان آوردهامهر چه را بردم همان آوردهام
گرچه عمرم صرف عصیان تو شدورچه عصیان هم به فرمان تو شد
این زمان پیشت به پاداش گناهنبودم غیر از زبانی عذرخواه
از گناه خود ندارم هیچ بیمطالب بخشش بود بیشک کریم
بر کریمی تو اذعان کردهامپیشت از جرم ارمغان آوردهام