گنج

شمارهٔ ۶ - در صفت خانه ممدوح

این خانه گوشواره عرش مطهرستکو را سعادت از نظر سعد اکبرست
این خانه از شکوه جهانگیر پادشاهگویی که خانه شرف مهر انورست
حایل به پیش دیده جدارش نمی شودبس کز فروغ شاه درونش منورست
از فخر سایه بر سر افلاک افکندکاین سایه خدای برو سایه گسترست
از شوق آنکه شاه درو پا نهاده استهر روز از سپهر به یک پایه برترست
از بوسه نشاط، زمینش منقش استوز سجده نیاز، بساطش منورست
معراج حاجتست و به مقصد مقابل استمیزان طاعتست و به جنت برابرست
مانند کعبه گشته حرم چار حد اوهر رکن خانه قبله یک رکن دیگرست
ساقی مجلسش همه هوش و خرد دهدگویی می محبت شاهش به ساغرست
بر خشت او سعادت و اقبال زاده استدولت از آن چو طفل درو مهر پرورست
عدل آشیان بر وزن قصرش نهاده استزان ظلم ازو چو طایر بی بال و بی پرست
امید گو به عرصه او داد دل بگیرکاین خانه در حمایت اقبال داورست
اخلاص گو به ساحت او کار خود بسازکاب و گلش به عدل و سخاوت مخمرست
من وصف این بنا نتوانم به سر رساندکز هرچه گویمش به صفت پایه برترست
یابد شرف ز شرفه قصر رفیع اوتا شمسه سپهر برین طاق اخضرست