بخش ۲ - گفتار در آفرینش مردم
مگر مردمی خیره دانی همیجز این را ندانی نشانی همی
تو را از دو گیتی برآورده اندبه چندین میانجی بپرورده اند
نخستین به فطرت پسین شمارتویی خویشتن را به بازی مدار
شنیدم ز دانا دگرگونه زینچه دانیم راز جهان آفرین
نگه کن سرانجام خود را ببینچو کاری بیابی بهی برگزین
به رنج اندر آری تنت را رواستکه خود رنج بردن به دانش سزاست
به رنج اندر است ای خردمند گنجنیابد کسی گنج نابرده رنج
نه گشت زمانه بفرسایدشنه این رنج و تیمار بگزایدش
ازو دان فزونی وز او دان شماربد و نیک نزدیک او آشکار
ز یاقوت سرخست چرخ کبودنه از باد و آب و نه از گرد و دود