گنج

شمارهٔ ۹۶

۵ بیت
بیار باده که هنگام شید و قلاشی استزمان رندی و مستی و رقص و اوباشی است
بنفشه در حرم بوستان به عطاری استنسیم بر ورق یاسمن به نقاشی است
صبا به سوی صبوحی کشان پیام آوردکه ابر بر سر گلزار در گهرپاشی است
به باد گفتم در بزم ما بیا بنشینشکوفه گفت که او در مقام فراشی است
مگو که ناصر از آن می مخور که فاش شویمرا که شهرهٔ شهرم کجا غم فاشی است