گنج

شمارهٔ ۹۴

۶ بیت
آمد بهار و موکب گل‌ها رسیده استلاله علم به کون و به صحرا کشیده است
بلبل سرود گفته، سر انداز گشته سروغنچه ز ذوق جُبهٔ‌ خضرا دریده است
در چشم شوخ نرگس زو هیچ شرم نیستکور است کان دو نرگس رعنا ندیده است
سبزه سنان کشیده همی گوید آب رانادیده مگذرید که گل‌‌ها دمیده است
بر بام چرخ رفت دل و زیر بار اوپشت دوتاه گنبد خضرا خمیده است
دل گفت ترک ناصر و آمیخت با غمشاو قطره بود، جانب دریا دویده است