شمارهٔ ۹۳
همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده استصد رهم افتاده بود، این کار باز افتاده است
بندهٔ شوریدهای در بند شاهی مانده استپشهٔ سرگشتهای در چنگ باز افتاده است
زلف مشکین تو حال ما پریشان کرده استلعل میگون تو ما را چاره ساز افتاده است
نرگس مست تو در محراب ابرو از چه رویهمچو زهاد حریص اندر نماز افتاده است
چون طواف کعبهٔ رویت کند دل در سماعلاجرم در جانم آهنگ حجاز افتاده است
آخر ای نی یک زمان از صحبت رندان منالبینوایان را دمی با تو نیاز افتاده است
نالهٔ پیدا و آب چشم پنهانم چه سودتشتم از بام و نقاب از پیش راز افتاده است
گر روند اهل حقیقت در پی خوبان چه باکراه آن اقلیم در کوی مجاز افتاده است
در هوای مجلس خاص تو ناصر همچو شمعروزها مرده است و شبها در گداز افتاده است