شمارهٔ ۹۰
سرو بالای تو را آب روان از چشم ماستگر نشاید روزگارش در کنار ما رواست
جای تو دانم که دایم در دل ریش من استلیک آن مسکین سرگردان نمیدانم کجا است
یاد لعلت میکنم آن هست صوتی در نهفتوصف بالای تو میگوییم و آن قولیست راست
در چمن روی گل از شرم و خجالت سرخ شدوز حیا در پیش قدت هیچ سروی بر نخاست
گر مقارن میشود با مهر تو ماه از کمیستگر تشّبه میکند با زلف تو مشک از خطاست
بار سودایت کشم یا بار غم یا بار جانرحمتی کن چون به گوشت میرسانم بارهاست
نالهٔ ناصر شبی بشنید و گفتا ای طبیبخواب خوش هرگز نمیبینم چه روزِ این گداست