شمارهٔ ۸۵
این خم بالای دو تاه من استیا خیال ابروی ماه من است
اشک من بر خاک ره دید و بگفتکین چه خونها در گذرگاه من است
دل همیخواهد ز لعلت بوسهایلطف فرمای آنچه دلخواه من است
از وفا سر میکشد سرو بلنداین همه از دست کوتاه من است
مطربا یکدم ره عشاق زنتا به راه آیم که آن راه من است
عاقبت تا در چه حالم افکندبخت گمراهم که همراه من است
یا رب آن دو رشتهٔ پیچان چو ماردر قفای او مگر آه من است
دیگران اندر پناه هر کسندمن غلام آنکه او شاه من است
خرمن هستی ناصر جو به جواشک سرخ و روی چون کاه من است