شمارهٔ ۸۴
شمایل تو به هر حال در خیال من استزهی خیال که در اهتمام من است
نماند در نظرم نقش هیچ محرابیجز ابروی تو که پیوسته در خیال من است
تنم ضعیف و لبت قند و چشم من سائلبده جواب که صد وجه در سؤال من است
قدم که چون الفی بود خم گرفت چو نوندلیل راست همین قامت چو دال من است
حدیث وصل چه گویم که من نیام همه اوستدر آن زمان که به معشوق اتصال من است
رقیب طعنهٔ ناصر به عیب عشق مزنکه هر چه پیش تو نقصان بود کمال من است