شمارهٔ ۸۲
دل پر از درد و دیده پر خون استحالم این است، حال تو چون است
عمر مجنون اگر رود گو باشجان لیلی که عمر مجنون است
ای که سرچشمهٔ حیات منیچشم من بی تو چشمهٔ خون است
که رساند به سمع میمونتسخن من که دُرّ مکنون است
وصف شوقت به نامه چون گویمشوق من چون ز وصف بیرون است
ورق گل شدست نامهٔ منزانکه از آب دیده گلگون است
جان ناصر ز درد عشق بسوختنامه را این حدیث مضمون است