گنج

شمارهٔ ۸۱

۶ بیت
مرا از تیغ هجران دل دو نیم استکه از وصلش امید، از هجر بیم است
حدیث زمهریر از آه من پرسکه اندر سینه‌ام نار جحیم است
نخستین عشق من روز ازل بودنیاز ما و ناز او قدیم است
به نادانی اگر کردم گناهیهمی‌دانم که طبع او کریم است
مخوان ای باده نرگس چشم او راکه بیماری و فکر تو سقیم است
به رویش حلقه کرده مار گیسوید بیضا و ثعبان کلیم است