شمارهٔ ۸۰
خدمت پیر مغان مذهب دیرینهٔ ماستسجده در پیش بتان پیشهٔ پیشنهٔ ماست
گر بخواهیم که بینیم رخ خود را سرخمی روشن به کف آریم که آیینهٔ ماست
دل ما گر چه خراب است ز درد و غم توغم عشق تو در او هست که گنجینهٔ ماست
سینه چون صبح شکافیم به تیغ خورشیدتا ببینی اثر مهر که در سینهٔ ماست
دوش اگر بر تو نشد سوز دل ما روشنشمع جان داده به صبح از غم دیرینهٔ ماست
جان کنم پیشکش غمزهٔ شوخ تو که اودل بی کینه ز ما برده و در کینهٔ ماست
خشت خم بر سر ناصر کله دولت شداین زمان بر سر خم خرقهٔ پشمینهٔ ماست