گنج

شمارهٔ ۷۹

۷ بیت
جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راستچهرهٔ‌ زیبای تو، صورت معنی ماست
نقش مراد دلم، گم شده بود از ازلمی‌نگرم در رخت،‌ با نظرم آشناست
عشق من و حسن تو، مایل یکدیگرندمیل هوا با درخت، میل درخت از هواست
جان منی کس نکرد،‌ دوری جان اختیارهجر تو بر ما قَدَر، وصل تو بر ما قضاست
زلف تو از باد صبح، چون شود آشفته‌تربر رخ مه پا نهد، در سر او تا چه‌هاست
گر چه به خواب خمار، چشم تو خوش خفته استغافل مکرش نی‌ام، خفته چو عین بلاست
غیر رخت در جهان،‌ دیدهٔ ناصر ندیدخاصیت این نظر، بخشش آن خاک راست