شمارهٔ ۸
ای باد بر سلام ز ما آن درخت رابرگی بیار بلبل شوریده بخت را
عاشق کسی بود که چو محمود پاکبازخاک ره ایاز کند تاج و تخت را
روزی ز گریهام دل تو نرمتر شودقطرات آب رخنه کند سنگ سخت را
قد تو دید دیده و بر خاک رخ نهادهندو شنیدهای که پرستد درخت را
شمع تو رخت ناصر بیدل، دل است و جانباز آی تا ز عشق بسوزیم رخت را